ملورام
منو
جستجو
خانه
انجام جستجو
انصراف
ملورام
ملودی آرامش
صفحه اصلی مطالب و مقالات ملورام

چگونه با سوگ کنار بیاییم و دوباره طعم شادی را بچشیم؟

آیا ممکن است پس از یک فقدان ویرانگر، دوباره شاد شوید؟ کسی زمانی گفته بود که سوگ، بهای عشق است. وقتی فقدانی را تجربه می‌کنید و در پوششی از درد فرو می‌روید، ممکن است تصور کنید زندگی‌تان به پایان رسیده است. اما سوگواری نه‌تنها طبیعی است، بلکه بخش ضروری فرایند کنار آمدن با فقدان و پردازش آن نیز به شمار می‌رود.

هرکس با ویرانی ناشی از فقدان به شیوه خودش روبه‌رو می‌شود و زمان پایان این فرایند نیز برای همه یکسان نیست. با این حال، آیا واقعاً می‌توان از احساس خفه‌کننده‌ای که پس از از دست دادن یک فرد یا چیز ارزشمند وارد زندگی‌تان می‌شود، عبور کرد؟

فهرست عناوین
زنی که با سوگ و از دست دادن دست و پنجه نرم می کند و جلوی صورت خود را گرفته است.

خبر خوب این است که می‌توانید از سوگ به‌عنوان ابزاری برای ادامه زندگی استفاده کنید. درد فقدان شاید هرگز به‌طور کامل ناپدید نشود، اما به‌تدریج مهارت‌هایی برای کنار آمدن با آن پیدا می‌کنید و واقعیت تازه‌ای را می‌پذیرید. سرانجام، ممکن است احساس کنید همین درد به شما قدرت و توان بیشتری برای ادامه مسیر داده است.

آیا فقدانی را تجربه کرده‌اید که دنیایتان را زیر و رو کرده باشد؟ آیا وقتی به شادی دوباره فکر می‌کنید، احساس گناه به سراغتان می‌آید؟ در ادامه، چند پیشنهاد ملایم برای کنار آمدن با فقدان و زنده کردن دوباره قلبتان آورده‌ایم.

 

 

سوگ چیست؟

سیلاب وصف‌ناپذیری از احساسات که آن را سوگ می‌نامیم، مختص انسان‌ها نیست. مطالعات مختلف نشان داده‌اند که حیوانات نیز فقدان را تجربه می‌کنند. برای مثال، مشاهده شده است که فیل‌ها برای مرده‌های خود سوگواری می‌کنند و حتی رفتاری شبیه به مراسم تشییع جنازه از خود نشان می‌دهند.

از آنجا که سوگواری فرایندی کاملاً شخصی است، هرکدام از ما ممکن است تعریف متفاوتی از آن داشته باشیم. علاوه بر این، سنت‌های فرهنگی معمولاً تعیین می‌کنند که افراد چگونه سوگواری کنند. در برخی فرهنگ‌ها، نشان دادن احساسات شدید و دردناک ممکن است پذیرفته نباشد. در برخی ادیان و فرهنگ‌های دیگر، گریه کردن در جمع و بیان آشکار رنج ناشی از فقدان ارزشمند و پذیرفته‌شده است.

در طول تاریخ، بسیاری از فرهنگ‌ها قوانین و چارچوب‌های مشخصی برای نحوه سوگواری و حتی مدت‌زمان آن داشته‌اند. برای مثال، در دوران ویکتوریایی، زنان بیوه معمولاً به مدت یک سال لباس سیاه و تور مشکی می‌پوشیدند. پس از آن انتظار می‌رفت اشک‌های خود را کنار بگذارند، ظاهر خود را تغییر دهند و به زندگی عادی بازگردند.

سوگ می‌تواند تمام گروه‌های جامعه را، بدون توجه به نژاد، مذهب یا وضعیت اقتصادی، تحت تأثیر قرار دهد. شناخت بیشتر درباره فرایند سوگواری می‌تواند زمانی که با فقدان روبه‌رو می‌شوید، به شما کمک کند. خوشبختانه، لازم نیست سوگ را دقیقاً مطابق انتظار دیگران تجربه کنید؛ می‌توانید به شیوه‌ای که برایتان مناسب‌تر است با آن کنار بیایید.

هر زمان چیزی ارزشمند را در زندگی از دست می‌دهید، سوگ را تجربه می‌کنید. هنگام سوگواری، ممکن است در چرخه‌ای خسته‌کننده از احساسات مختلف گرفتار شوید. سوگ در واقع واکنش جسمی، ذهنی، عاطفی و حتی معنوی شما به از دست دادن چیزی ارزشمند است.

فرایند سوگواری

وقتی درگیر درد ناشی از یک فقدان سنگین هستید، ممکن است با سیلی از احساسات مختلف روبه‌رو شوید. این گرداب طاقت‌فرسای احساسات متناقض را معمولاً فرایند سوگواری می‌نامند. سوگ یک احساس ثابت و واحد نیست؛ بلکه ترکیبی از احساسات مختلف است که در کنار یکدیگر تجربه می‌شوند.

احتمالاً درباره مدل مشهور الیزابت کوبلر-راس شنیده‌اید. او در کتاب درباره مرگ و مردن در سال ۱۹۶۹، بر اساس کار خود با افراد مبتلا به بیماری‌های لاعلاج، پنج واکنش یا حالت عاطفی را مطرح کرد: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و پذیرش. بعدها این مدل در گفت‌وگوهای عمومی درباره سوگ و فقدان نیز بسیار مورد استفاده قرار گرفت.

با این حال، مهم است بدانیم که این پنج مورد را نباید یک مسیر ثابت و قابل پیش‌بینی برای همه افراد در نظر گرفت. پژوهش‌های بعدی نشان داده‌اند که سوگ برای هر فرد شکل متفاوتی دارد و احساسات مختلف ممکن است با ترتیب‌های متفاوت، با شدت‌های گوناگون و حتی به‌صورت هم‌زمان تجربه شوند. ممکن است فردی بعضی از این واکنش‌ها را تجربه نکند یا پس از مدتی دوباره به احساسی برگردد که تصور می‌کرد از آن عبور کرده است.

بنابراین، این مدل بیشتر می‌تواند به ما کمک کند برخی از تجربه‌های رایج در مواجهه با فقدان را بشناسیم، نه اینکه تعیین کند فرد سوگوار دقیقاً باید چه مراحلی را طی کند.

 

پسری که نشسته و در غم فقدان دست روی پیشانی گذاشته است.

 

واکنش‌های رایج در سوگ (مراحل سوگواری)

انکار: پس از یک فقدان بزرگ، ممکن است باور کردن واقعیت اتفاق دشوار باشد. گاهی ذهن برای مدتی در برابر واقعیتی که بیش از حد دردناک است مقاومت می‌کند. احساس ناباوری یا بی‌حسی عاطفی می‌تواند در چنین شرایطی رخ دهد. این واکنش لزوماً به این معنا نیست که فرد واقعیت را برای همیشه انکار می‌کند.

خشم: خشم نیز می‌تواند بخشی از تجربه سوگ باشد. ممکن است فرد از شرایط، دیگران، خودش، سرنوشت یا حتی فردی که از دست داده است، عصبانی شود. پرسش‌هایی مانند «چرا این اتفاق افتاد؟» یا «چرا برای من؟» ممکن است بارها در ذهن تکرار شوند. خشم در سوگ می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد و همیشه به یک اندازه شدید نیست.

چانه‌زنی: بعضی افراد پس از فقدان، در ذهن خود با گذشته یا آینده وارد نوعی چانه‌زنی می‌شوند؛ مثلاً با خود فکر می‌کنند «اگر فقط فلان اتفاق جور دیگری رخ می‌داد...» یا آرزو می‌کنند ای کاش می‌توانستند شرایط را تغییر دهند. این افکار می‌توانند تلاشی برای پیدا کردن معنا یا احساس دوباره کنترل در شرایطی باشند که اساساً قابل کنترل نیست.

اندوه و افسردگی:فقدان می‌تواند غم عمیقی ایجاد کند. ممکن است فرد دلتنگ، بی‌انرژی، ناامید یا منزوی شود و مدتی انجام فعالیت‌های روزمره برایش دشوار باشد. البته غم ناشی از سوگ با اختلال افسردگی یکی نیست و صرفاً بر اساس وجود غم نمی‌توان تشخیص افسردگی داد. اگر علائم شدید باشند، مدت زیادی ادامه پیدا کنند یا عملکرد روزمره را به شکل قابل‌توجهی مختل کنند، صحبت با یک متخصص سلامت روان می‌تواند مفید باشد.

پذیرش: پذیرش به معنای فراموش کردن فرد یا چیزی که از دست رفته، خوشحال بودن از اتفاق رخ‌داده یا کنار گذاشتن دلتنگی نیست. پذیرش بیشتر به این معناست که فرد به‌تدریج بتواند واقعیت فقدان را بپذیرد و راهی برای ادامه زندگی در شرایط جدید پیدا کند.

مهم‌تر از همه اینکه هیچ زمان‌بندی مشخصی برای سوگ وجود ندارد. ممکن است مدتی احساس کنید حالتان بهتر شده و سپس با یک خاطره، مناسبت یا محرک ساده دوباره موجی از غم به سراغتان بیاید. این اتفاق لزوماً به معنای پسرفت نیست. سوگ برای بسیاری از افراد فرایندی پویا و غیرخطی است و با گذشت زمان ممکن است شکل و شدت آن تغییر کند.

سوگواری برای انواع مختلف فقدان

وقتی بیشتر مردم واژه «سوگ» را می‌شنوند، معمولاً بلافاصله به مرگ فکر می‌کنند. اگرچه از دست دادن یک عزیز در صدر فهرست قرار دارد، اما فقدان‌های دیگری نیز می‌توانند باعث سوگواری شوند. ممکن است پس از این نوع فقدان‌ها نیز احساساتی مشابه سوگ ناشی از مرگ را تجربه کنید، هرچند شدت آنها یکسان نباشد.

هر زمان چیزی مهم را از دست می‌دهید یا با تغییری اساسی در زندگی روبه‌رو می‌شوید، ممکن است احساس سوگ به سراغتان بیاید. آیا می‌دانستید افرادی که بازنشسته می‌شوند، گاهی به‌تدریج دچار نوعی سوگ می‌شوند که می‌تواند زمینه‌ساز افسردگی شود؟ حتی تغییرات مثبتی مانند فارغ‌التحصیلی یا دور شدن از خانه نیز می‌توانند احساساتی شبیه سوگ را در فرد ایجاد کنند.

برخی از فقدان‌های دردناک، علاوه بر مرگ، شامل طلاق، از دست دادن شغل، بیماری و بحران‌های مالی هستند. اگر تا به حال یکی از این اتفاقات ناراحت‌کننده را تجربه کرده باشید، می‌دانید که چگونه می‌توانند از نظر ذهنی و جسمی شما را تحت تأثیر قرار دهند. فرایند سوگواری در اصل مشابه است؛ چیزی که تغییر می‌کند، شدت آن است.

 

 

یافتن آرامش پس از طوفان

کسی که گفته بود «زمان همه زخم‌ها را درمان می‌کند»، چندان دقیق نگفته است. درست است که شدت درد عاطفی ممکن است با گذشت زمان کاهش پیدا کند، اما جای زخم‌ها می‌توانند برای مدت طولانی باقی بمانند. اگر اخیراً فقدانی ویرانگر را تجربه کرده‌اید، به خودتان زمان بدهید تا مسیر بهبود را طی کنید.

وقتی در حال سوگواری هستید، همان میزان محبت و شفقتی را به خودتان نشان دهید که در چنین شرایطی به یک دوست یا عزیزتان نشان می‌دادید. بدانید که احساسات شدید و آشفته‌ای که تجربه می‌کنید، بخشی طبیعی از سوگ هستند و به خودتان اجازه دهید فقدان را احساس و برای آن سوگواری کنید. هیچ‌کس سوگ را دقیقاً به یک شکل تجربه نمی‌کند و شما حق دارید به شیوه‌ای که برایتان مناسب است، سوگواری کنید.

۱ – با یک دوست در ارتباط باشید

بخشی از مسیر بهبود پس از یک فقدان، به زمانی برای سوگواری و خلوت کردن با خود اختصاص دارد. طبیعی است که همه ما گاهی برای پردازش احساساتمان به تنهایی نیاز داشته باشیم. با این حال، انزوای طولانی‌مدت می‌تواند در درازمدت به شما آسیب بزند.

وقتی درد می‌کشید، با یک دوست قابل اعتماد یا فردی که دوستش دارید تماس بگیرید. کسی را انتخاب کنید که بدون نصیحت کردن یا کوچک شمردن دردتان، بی‌قضاوت در کنارتان باشد؛ کسی که وقتی بیش از همیشه به حضورش نیاز دارید، همراهتان بماند.

لازم نیست به حرف‌های کلیشه‌ای و تسلیت‌هایی که معمولاً به افراد داغدار گفته می‌شود گوش دهید. جمله‌های دست‌وپاگیری مثل «فقط باید ایمان داشته باشی» یا «من دقیقاً می‌دانم چه می‌کشی» معمولاً کمکی نمی‌کنند. ممکن است دیگران نیت خوبی داشته باشند، اما چنین حرف‌های سطحی لزوماً چیزی نیستند که در دوران سوگ به آن نیاز دارید.

۲ – درباره احساساتتان صحبت کنید

وقتی با احساسات زیادی که درونتان انباشته شده‌اند روبه‌رو هستید، سکوت همیشه بهترین راه نیست. هر زمان احساس تنهایی یا ناامیدی کردید، با دوست قابل اعتمادتان صحبت کنید. این باور را کنار بگذارید که باید همیشه قوی باشید و احساساتتان را در خودتان نگه دارید. صحبت کردن درباره احساسات با دوستان یا یک مشاور، نشانه ضعف نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه قدرت و شجاعت باشد.

 

مردی با لباس رسمی که در کنار یادگاری های کسی که از دستش داده است ناراحت است.

 

۳ – به‌تدریج واقعیت تازه‌ای برای خود بسازید

در مقطعی متوجه خواهید شد که نمی‌توانید فقدانی را که اتفاق افتاده تغییر دهید. از اینجا به بعد، ممکن است همین تجربه سوگ به شما انگیزه بدهد تا زندگی‌تان را از نو سازمان‌دهی کنید. رسیدن به پذیرش و پیدا کردن راهی برای ادامه زندگی، فرایندی تدریجی است؛ بنابراین به خودتان به اندازه‌ای که نیاز دارید زمان بدهید.

ایجاد رسم‌ها یا عادت‌های روزانه جدید می‌تواند کمک‌کننده باشد. شاید با نگه داشتن عکس‌های عزیزتان یا مرور خاطرات شیرین او، احساس آرامش بیشتری پیدا کنید. بازسازی تدریجی زندگی می‌تواند قدرت لازم برای کنار آمدن با فقدان را در اختیارتان قرار دهد.

۴ – به خودتان اجازه دهید دوباره شاد باشید

خوشحالی معمولاً زودگذر و وابسته به شرایط است، در حالی که شادی می‌تواند انتخابی آگاهانه باشد. وقتی در میان سایه‌های سنگین سوگ قدم می‌زنید، اگر سرانجام لحظاتی از شادی و روشنایی را تجربه کردید، احساس گناه نکنید.

مهم نیست چه نوع فقدانی را تجربه کرده‌اید؛ با گذشت زمان، در زمان مناسب خودتان می‌توانید دوباره به آرامش برسید. با رسیدن به پذیرش، شادی نیز می‌تواند دوباره به زندگی بازگردد. زخم‌هایی که برای همیشه روی قلبتان باقی می‌مانند، یادآور قدرت و انسانیت شما هستند. به خودتان اجازه دهید درد را به‌طور کامل احساس کنید تا بتوانید مسیر بهبود را به‌درستی طی کنید.

پیدا کردن شادی پس از یک دوره سخت و طاقت‌فرسای سوگ به این معنا نیست که عزیزتان یا اتفاقی را که رخ داده فراموش کرده‌اید. بسیاری از افراد به دلیل احساس گناه یا این باور که شاد شدن نوعی خودخواهی است، روند بهبود خود را به تأخیر می‌اندازند. بار دیگر، همان مهربانی و همدلی‌ای را که در حق دیگران نشان می‌دهید، به خودتان نیز نشان دهید.

یکی از راه‌هایی که بسیاری از افراد داغدار برای بهبود خود پیدا می‌کنند، کمک به کسانی است که شرایط مشابهی را تجربه کرده‌اند. ارتباط با افرادی که طعم فقدان را چشیده‌اند، می‌تواند آرامشی عمیق و آشنا ایجاد کند. همدلی نه‌تنها به فرد سوگوار قدرت می‌دهد، بلکه برای کسی که با او همدلی می‌کند نیز می‌تواند نیروبخش باشد.

 

 

جمع‌بندی: چه زمانی باید برای فرایند سوگواری کمک بگیرید؟

همه ما پس از یک فقدان، دوره‌هایی از اندوه و احساس ویرانی را تجربه می‌کنیم. اما زمانی که این احساسات به حدی برسند که دیگر نتوانید از عهده کارهای روزمره خود بربیایید، می‌توانند سلامت و کیفیت زندگی شما را تحت تأثیر قرار دهند. افسردگی شدید نیز ممکن است با افکار خودکشی همراه شود.

اگر احساس می‌کنید در سوگ خود گرفتار شده‌اید و راهی برای رهایی نمی‌بینید، از یک متخصص کمک بگیرید. یک مشاور متخصص سوگ می‌تواند به شما کمک کند تا با انواع مختلف فقدان کنار بیایید و احساسات خود را بهتر پردازش کنید. اگر افکار خودکشی دارید، فوراً از یک متخصص یا خدمات اورژانسی کمک بگیرید.

مسیر سوگ نباید به بن‌بست ختم شود.می‌توانید دوباره شادی را تجربه کنید و در نهایت با فقدانی که پشت سر گذاشته‌اید به آرامش برسید. به خودتان زمان بدهید، با خودتان مهربان و همدل باشید و برای دریافت حمایتی که نیاز دارید، با دیگران ارتباط برقرار کنید. شما می‌توانید از این دوران دشوار عبور کنید.

 

پرسش های متداول

آیا سوگ همیشه بعد از مرگ یک عزیز اتفاق می‌افتد؟

خیر. سوگ می‌تواند در پی انواع فقدان‌ها شکل بگیرد؛ از دست دادن شغل، پایان یک رابطه، مهاجرت، بازنشستگی، بیماری یا تغییرات مهم زندگی نیز می‌توانند احساس سوگ ایجاد کنند.

آیا سوگ مراحل مشخص و یکسانی برای همه دارد؟

خیر. مدل پنج‌مرحله‌ای سوگ یک چارچوب شناخته‌شده است، اما افراد الزاماً این واکنش‌ها را به ترتیب مشخص یا حتی همگی تجربه نمی‌کنند. احساسات ممکن است با هم ترکیب شوند یا در طول زمان دوباره برگردند.

سوگ معمولاً چقدر طول می‌کشد؟

برای سوگ زمان مشخص و یکسانی وجود ندارد. شدت آن معمولاً به‌تدریج تغییر می‌کند، اما ممکن است حتی مدت‌ها بعد، یک خاطره یا مناسبت خاص دوباره احساس دلتنگی را زنده کند.

آیا شاد شدن بعد از یک فقدان به معنی فراموش کردن فرد از دست‌رفته است؟

خیر. بازگشت تدریجی شادی به زندگی به معنی فراموش کردن فرد یا کم‌اهمیت شدن رابطه با او نیست. می‌توان هم‌زمان دلتنگ بود و دوباره لحظاتی از شادی و آرامش را تجربه کرد.

چرا گاهی بعد از اینکه فکر می‌کنم بهتر شده‌ام، دوباره غمگین می‌شوم؟

سوگ معمولاً خطی نیست. یک عکس، خاطره، مکان، آهنگ یا سالگرد می‌تواند احساسات گذشته را دوباره فعال کند. این اتفاق لزوماً به معنی برگشتن به نقطه اول نیست.

چگونه می‌توانم با احساس دلتنگی کنار بیایم؟

صحبت کردن با فردی قابل اعتماد، اجازه دادن به خود برای تجربه احساسات، حفظ ارتباط با دیگران و ایجاد تدریجی یک روال جدید در زندگی می‌تواند کمک‌کننده باشد. لازم نیست برای کنار آمدن با سوگ، احساسات خود را سرکوب کنید.

آیا گریه کردن و ناراحت بودن در دوران سوگ طبیعی است؟

بله. غم، گریه، خشم، سردرگمی، بی‌حوصلگی و حتی احساس بی‌حسی عاطفی می‌توانند بخشی از واکنش طبیعی به فقدان باشند. شکل و شدت این احساسات در افراد مختلف متفاوت است.

چه زمانی بهتر است برای سوگ از متخصص کمک بگیریم؟

اگر غم و اندوه به‌قدری شدید یا طولانی شود که انجام کارهای روزمره را مختل کند، فرد احساس کند کاملاً در این وضعیت گرفتار شده یا امید خود را از دست داده است، صحبت با روان‌شناس یا روان‌پزشک می‌تواند کمک‌کننده باشد.

بعد از یک فقدان بزرگ، چگونه دوباره شاد شوم؟

لازم نیست خودتان را مجبور کنید فوراً شاد باشید. از کارهای کوچک و قابل‌انجام شروع کنید؛ دیدن یک دوست، بیرون رفتن، گوش دادن به موسیقی، انجام یک سرگرمی یا حتی چند دقیقه قدم زدن. شادی معمولاً به‌تدریج و در کنار روند سوگ برمی‌گردد.

آیا می‌توانم بدون اینکه احساس گناه کنم دوباره از زندگی لذت ببرم؟

بله. لذت بردن از زندگی به معنی کم شدن عشق یا دلتنگی شما برای فرد از دست‌رفته نیست. می‌توانید همچنان دلتنگ باشید و در عین حال از یک لحظه خوب، خنده، سفر یا بودن در کنار دیگران لذت ببرید.

وقتی هیچ چیز دیگر خوشحالم نمی‌کند، از کجا شروع کنم؟

از چیزهایی شروع کنید که زمانی برایتان خوشایند بودند، حتی اگر فعلاً لذت زیادی ایجاد نکنند. یک تماس کوتاه با دوست، غذای مورد علاقه، پیاده‌روی، فیلم یا موسیقی می‌تواند شروع خوبی باشد. لازم نیست ابتدا احساس شادی داشته باشید؛ گاهی انجام دادن فعالیت‌های کوچک، احساس خوب را به‌تدریج برمی‌گرداند.

آیا بهتر است خودم را مجبور کنم شاد باشم؟

نه. فشار آوردن به خود برای «شاد بودن» می‌تواند احساسات طبیعی سوگ را سخت‌تر کند. هدف این نیست که غم را حذف کنید، بلکه به‌تدریج دوباره جا برای تجربه احساسات مثبت در زندگی باز کنید.

چگونه دوباره به کارها و زندگی روزمره برگردم؟

به جای اینکه بخواهید یک‌باره به روال قبلی برگردید، برنامه‌ای ساده و قابل‌تحمل بسازید. خواب منظم، وعده‌های غذایی، کمی فعالیت بدنی، ارتباط با دیگران و انجام چند کار مشخص در طول روز می‌تواند به ایجاد دوباره حس ثبات کمک کند.

آیا خندیدن بعد از یک فقدان طبیعی است؟

کاملاً. ممکن است حتی در دوران سوگ لحظاتی بخندید یا احساس شادی کنید. این لحظات به معنی پایان سوگ یا بی‌اهمیت شدن فقدان نیستند؛ بخشی طبیعی از ادامه زندگی هستند.

چگونه با احساس گناه هنگام خوشحال شدن کنار بیایم؟

به خودتان یادآوری کنید که ادامه دادن زندگی، خیانت به گذشته یا فراموش کردن فرد از دست‌رفته نیست. می‌توانید خاطره و جایگاه او را حفظ کنید و در عین حال اجازه دهید زندگی شما دوباره لحظات خوب داشته باشد.

چه کارهایی می‌تواند به بازگشت تدریجی شادی کمک کند؟

ارتباط با آدم‌های امن، فعالیت بدنی، قرار گرفتن در فضای بیرون، انجام سرگرمی‌های مورد علاقه، موسیقی، برنامه‌ریزی برای اتفاق‌های کوچک لذت‌بخش و اختصاص دادن زمانی برای استراحت می‌توانند به بازگشت تدریجی احساسات مثبت کمک کنند. مهم این است که از خودتان انتظار نداشته باشید همه این تغییرات یک‌باره اتفاق بیفتند.

اشتراک گذاری این مطلب
نظرات شما :
کد امنیتی
برای خرید سریع این محصول شماره همراه خود را وارد کنید :
برای دانلود این پادکست و دسترسی آنلاین به همه پادکست‌ها عضو ملورام شوید و اگر عضو هستید وارد حساب کاربری خود شوید